تئوری انتخاب در زندگی ما
تئوری انتخاب از جمله شاخه های روانشناسی جدید است و می گوید که باید از کنترل گری پرهیز کرد و کنترل گری را به عنوان عامل تخریب کننده ی رابطه معرفی می کند و کنترل درونی را در مقابل کنترل بیرونی توصیه می کند .
این روانشناسی جدید به ما می آموزد که آنچه انجام می دهیم و احساس می کنیم , از جمله بدبختی ما , حاصل انتخاب خود ماست . بنابراین اگر می خواهیم احساس بهتری داشته باشیم باید به نحوی زندگی مان را تغییر دهیم . در اغلب موارد این کار بدین معناست که چنانچه با دیگران مشکل داریم , برای حل آن باید با دقت بیشتری به رفتارهای خودمان توجه کنیم .
تئوری انتخاب توضیح می دهد که افراد چرا و چگونه رفتار می کنند .
این نظریه شیوه ی کارکرد مغر آدمی را برای صدور رفتار تبیین می کند .
تئوری انتخاب معتقد است که هر آنچه از ما سر می زند یک رفتار است : غذا خوردن , دعواکردن , خشمگین شدن , غمگین و افسرده شدن , نگران و مضطرب شدن و … . تمام رفتارهای ما از درون ما برانگیخته می شوند و معطوف به هدفی هستند . هدف هر رفتار , ارضای یکی از پنج نیاز اساسی ماست که عبارتند از :
١. عشق و احساس تعلق
٢.پیشرفت و خودشکوفایی(قدرت)
٣. تفریح و لذت
۴. آزادی و خودمختاری
۵.بقا و زنده ماندن
تئوری انتخاب معتقد است هنگامی که افراد در ارضای نیازهای خود ناکام می شوند , دست به رفتار می زنند . یعنی رفتار و عمل خاصی را انتخاب می کنند تا شاید بدان وسیله نیازشان را برآورده سازند . چنانچه فرد برای ارضای نیازهایش روشهای موثر را پیدا نکند دست به رفتارهای ناکارآمد می زند که در روانشناسی رایج به آنها بیماری می گویند مثل : مضطرب, افسرده , خشمگین , منزوی و …
این تئوری معتقد است که افراد خودشان آن رفتار را انتخاب می کنند . پس به جای افسرده بودن فعل افسردگی کردن را به کار می برد .
تئوری انتخاب معتقد است که گذشته ها بر زندگی کنونی ما اثری شگرف داشته است ولی تعیین کننده ی رفتار کنونی ما نیست .
و در مجموع این تئوری می گوید :
ما برآیند نیروها و عوامل بیرونی نیستیم .
ما قربانی گذشته ی خود نیستیم .
ما بازیچه ی لایه ی زیرین مغز و هورمون ها نیستیم .
ما رفتار خود را انتخاب می کنیم و تاکنون نیز چنین کرده ایم.